تبليغاتX
تقدیم به تموم عاشقا

تقدیم به تموم عاشقا

سلام به تموم عاشقا با تمام زیباییهای دنیا تقدیم به او. دوستون دارم.13 از ایران

اینم چند تا صحبت خودمونی زیبا

برايت دعا ميكنم تا خدا از تو بگيرد هر آنچه كه خدا را از تو مي گيرد(دكتر شريعتي)).
(نفس باد صبا،عشق از جنس طلا،دوري و دفع بلا،ياري از سوي خدا،همه تقديم شما).
(تومپندار كه از ياد تو را خواهم برد،من بدون تو به يك پلك زدن خواهم مرد).
(چه كنم دست خودم نيست كه يادت نكنم، ميخواستي گل نشنوي تابه توعادت نكنم).
(دربازي دل نگاه من مست توبود،هربر گ دلم شكسته پابست توبود،من شاه دلم را به زمين انداختم،ام ا چه كنم كه تك دل دست توبود).
(لحظه هاراروزكرد يم،روزهارا ماه كرديم،ماه هاراسال كرديم،واين بيهودگي رازندگي نام كرديم).

 

یا رب این دلبر شیرین که سپردی به منش @@@
بس که بد بود سپردم به ننه ش

شیشه ی پنجره را باران شست
از دل من اما چه کسی نقش تورا خواهد شست...؟
چه بگویم با تو؟ دلم از سنگ که نیست
گریه در خلوت دل ننگ که نیست
چه بگویم با تو؟
که سحرگه دل من
باز از دست تو ای رفته ز دست
سخت در سینه به تنگ آمده بود

 

باز همسایه ی چشمان ترم بی خوابیست
باز مهمان دل غمزده ام بی تابیست
من ندانم که چه سریست ولی می دانم
همه زیر سر آن دخترک چشم آبیست

 

وز هر طرفی رفتم ، توراهبرم بودی
با هر که سخن گفتم ، پاسخ زتو بشنیدم
برهرکه نظر کردم ، تو درنظرم بودی
در خنده ی من چون گل ، درکنج لبم خفتی
درگریه ی من چون اشک ، درچشم ترم بودی
در صبحگاه عشرت ، همدوش تو میرفتم
در شامگاه غربت ، بالین سرم بودی
آواز چو می خواندم ، سوز تو به سازم بود
پرواز چو میکردم ، تو بال و پرم بودی
هرگز دل من بر تو ، یار دگری نگزید
گر خواست که بگزیند ، یار دگرم بودی

به چه مانند کنم حالت چشمان ترا ؟

به غزلهای نوازشگر حافظ در شب ؟

یا به الماس سیاهی که بشویندش در جام شراب ؟

به چه مانند کنم؟؟؟

 

اون منم که عاشقونه شعر چشمات رو می گفتم / هنوزم خيس می شه چشمام وقتی ياد تو می افتم

هنوزم ميايی تو خوابم تو شبهای پر ستاره / هنوزم می گم : خدايا ! کاشکی برگرده دوباره

 

هر انکه جانب اهل خدا نگه دارد خداش از همه حال از بلا نگه دارد
حدیث دوست مگویم مگر به حضرت دوست که اشنا سخن اشنا نگه دارد

 

اين روزا عادت همه رفتن ودل شكستنه
درد تموم عاشقا پاي كسي نشستنه
اين روزا مشق بچه ها يه صفحه آشفتگيه
گرداي رو آينه ها فقط غم زندگيه
اين روزا درد عاشقا فقط غم نديدنه
مشكل بي ستاره ها يه كم ستاره چيدنه
اين روزا كار گلدونا از شبنمي تر شدنه
آرزوي شقايقا يه شب كبوتر شدنه
اين روا آسمونمون پر از شكسته باليه
جاي نگاه عاشقت باز توي خونه خاليه

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم فروردین 1389ساعت 11:29  توسط اواره  | 

من نیستم چون دیگران

من نیستم چون دیگران

بازیچه ی بازیگران

اول به دست آرم تورا

آنگه گرفتارت شوم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 10:51  توسط اواره  | 

سلام چند وقته اینقد دل و دماغم گرفته که دیگه وبلاگم نتونستم آپلود کنم

شماها هم که نظر نمیدید

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 18:45  توسط اواره  | 

فهمیدن عشق را چه مشکل کردند

 ما را ز درون خویش غافل کردند 

 انگار کسی به فکر ماهی ها نیست

 سهراب بیا که آب را گل کردند

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 16:8  توسط اواره  | 

سلام یه نکته ای رو میخوم بگم که ممکنه برای چت بازان جالب باشه

یه راهی پیدا کردم که میشه عکس کنار آیدی رو گرفت

بعد از چند تا تحقیق فهمیدم بعضی ها این کار رو بلدن

مخصوصا دخترای گلی که توی چت میرید مواظب باشید که عکستونو

برای کی نشون میدید

دوستون دارم  خوش باشید

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 10:2  توسط اواره  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 9:45  توسط اواره  | 

يكي بود يكي نبود يه دروغ كهنه بود يكي موند يكي نموند حرف راست قصه بود يكي موند با غصه ها، به

غم عشق مبتلا يكي رفت چه بي وفا، با دو رنگي آشنا اونكه موند ريشه پوسوند دلشو غصه سوزوند

نالش از ديوه نبود، پشتشو دوري شكوند زير آوار جفا دل دادش به هر بلا با همه عشق و وفا راهي شد

تو قصه ها اونكه موند يه قصه ساخت اما هي هستي شو باخت قصه ها به سر رسيد ،اون به عشقش

نرسيد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 21:32  توسط اواره  | 

 سلام

به وبم خوش اومدی

اینجا کلبه ی تنهایی منه برای اینکه خدا ببینه که مثل خودش تنهام زدم به دیونگی و آوارگی شدم

مجنون آواره

بعضی وقتا با خدا چت میکنم بعدش تا چندوقت دوپینگ کردم حالم خوبه و درد و غم تنهایی اذیتم

نمیکنه میپرسی آیدی خدا چیه یا میگی این دیونه دیگه کیه 

صفحه ی ووردم و باز میکنم و شروع میکنم به نوشتن هر چی دلم میخواد بگه میگم التماس

میکنم از خدا دلگیر میشم قهر میکنم دوباره آشتی میکنم و صد هزارتا کار دیگه و خدا هم که

خدای با معرفتاست هیچی نمیگه همش گوشمیکنه آخرش یه چیز میگه میگه بازم بهم سر بزن منم

به تو میگم

بازم بهم سربزن اینجا تنهام تو همه کسم باش

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 20:33  توسط اواره  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 16:0  توسط اواره  | 

نمیدانی

نمی دانی که دلتنگی چه عطر کهنه ای دارد

نمی دانی که یاس عشق چه انوهی به جان دارد

نمیدونی که این شوریده عشق چگونه در صدای ساده باران تو را در خویش میخواند

تو با من باش......

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 20:19  توسط اواره  | 

هر وقت دل کسی رو شکوندی یه میخ بردار

 

بکوب به دیوار وقتی دلش رو بدست اوردی

 

 اون میخ رو هم از دیوار در بیار اگه نگاه کنی هنوز

 

جای میخ رو دیوار مونده

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 21:55  توسط اواره  | 

زندگی

کاری برای تخت

تختی برای خواب

خوابی برای جان

جانی برای مرگ

مرگی برای یاد 

یادی برای سنگ

و این بود زندگی

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 21:35  توسط اواره  | 

کارت پستال درخواستي  www.orchid.blogfa.com

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 11:13  توسط اواره  | 

 

 

www.farhadkazemi.blogfa.com چه گویم از این دل شکسته ام...؟

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 14:6  توسط اواره  | 

عاشق بارونی ولی وقتی بارون مياد چترتو باز ميکنی

ميگی عاشق برفی ولی از يه گوله برف می ترسی

ميگی عاشق پرنده ای ولی اونو تو قفس زندانی می کنی

ميگی عاشق گلهايی ولی اونارو از شاخه میکنی

چطور انتظار داری باورت کنم وقت ميگی دوستت دارم؟؟؟

 

**********************************************

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 23:50  توسط اواره  | 

 اگه یکی رو دیدی که وقتی داری رد می شی بر می گرده و

           نگات می کنه بدون براش مهمی

 

          اگه یکی رو دیدی که وقتی داری میوفتی بر می گرده و با عجله می یاد

 

           سمت تو بدون براش عزیزی

 

         اگه یکی رو دیدی وقتی داری می خندی بر می گرده و نگات می کنه

 

         بدون واسش قشنگی

 

         اگه یکی رو دیدی وقتی داری گریه می کنی بر می گرده و میاد باهات

 

         اشک می ریزه بدون دوست داره

 

         اگه یکی رو دیدی وقتی داری با یکی دیگه حرف می زنی ترکت می کنه

 

          بدون عاشقته

 

          اگه یکی رو دیدی وقتی داری ترکش می کنی برات فقط سکوت می کنه

 

          بدون دیوونته

 

          اگه یکی رو دیدی که ازنبودنت داغون شده بدون که

 

           براش همه چی بودی

 

          اگه یکی رو دیدی که یه روز از بی تو بودن می ناله بدون که

 

          بدونه تو می میره

 

          اگه یکی رو دیدی که بعد رفتنت لباس سفید پوشیده بدون که

 

          بدون تو مرده

 

          اگه یه روز دیدیش که یه گوشه افتاده و یه پارچه سفید روش کشیدن

 

                      بدون واسه  خاطرتومرده...

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 23:40  توسط اواره  | 

عاشق و مجنونت شدم * نخونده مهمونت شدم

 

کلی پریشونت شدم*اما بازم نیومدی

 

قهوه ی فنجونت شدم* شمع تو شمعدونت شدم

 

خاک تو گلدونت شدم* اما بازم نیومدی

 

برف زمستونت شدم *رسوا و حیرونت شدم

 

رسوا وحیرونت شدم* اما بازم نیومدی

 

آفتاب و بارونت شدم*اشکای غلطونت شدم

 

عطر گلابدونت شدم* اما بازم نیومدی

 

ماه تو ایوونت شدم* خراب و ویرونت شدم

 

گل و گلستونت شدم* اما بازم نیومدی

 

سه ماه تابستونت شدم*الوند و کارونت شدم

 

دشتای ایرونت شدم* اما بازم نیومدی

 

دنا و هامونت شدم* نزدیکتر از جونت شدم

 

رگت شدم خونت شدم* اما بازم نیومدی

 

خادم و دربونت شدم* اسیر زندونت شدم

 

گلاب کاشونت شدم* اما بازم نیومدی

 

یه جوری مدیونت شدم*سنگ خیابونت شدم

 

راهی میدونت شدم* اما بازم نیومدی

 

تو سختی آسونت شدم* تو دردا درمونت شدم

 

ناجی پنهونت شدم* اما بازم نیومدی

 

لباس و سامونت شدم*سارق ایمونت شدم

 

چشمای گریونت شدم*اما بازم نیومدی

 

لبای خندونت شدم*گشنه شدی نونت شدم

 

آب فراوونت شدم* اما بازم نیومدی

 

همیشه ممنونت شدم* من نی چوپونت شدم

 

آب توبیابونت شدم* اما بازم نیومدی

 

شعرهای ارزونت شدم*عمری غزل خونت شدم

 

تسلیم قانونت شدم* اما بازم نیومدی

 

کشته ی مژگونت شدم*هلاک چشمونت شدم

 

رفتم و قربونت شدم* اما بازم نیومدی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 22:41  توسط اواره  | 

یعنی میشه...

یعنی میشه که ما دوتا  یه روزی به هم برسیم

 

مهم فقط رسیدنه حتی اگه کم برسیم

 

یعنی می شه خوشی بیاد دور ما توری بکشه

 

به آرزوهاش برسه هر کی که دوری بکشه

 

یعنی می شه شب بشینم دست روی موهات بکشم

 

کاشکی بدونم چقدر باید مکافات بکشم

 

یعنی میشه به جای اشک روی چشام سرمه باشه

 

تا کی باید دردو دلا فقط توی نامه باشه

 

یعنی میشه که شونه هات فقط پناه من باشه

 

چرا تا حالا نشده شاید گناه من باشه

 

یعنی میشه دستای توخاک نگامو پاک کنه

 

بیای با اسبی که بجاش یه دنیا گرد و خاک کنه

 

یعنی میشه یه شب بگن بیا بشین ماه اومده

 

برای دیدنش ولی کلی خاطر خواه اومده

 

یعنی میشه که تو نری؟ بگی نگید ماه اومده

 

انگار نه انگار واست کلی خاطر خواه اومده

 

یعنی میشه به من بگی از این به بعد بال توام

 

چرا برم پیش اونا حالا که من مال توام

 

یعنی میشه غرور تو آب شه بریزه مث برف

 

این همه بستگی داره فقط به گفتن یه حرف

 

خیلی بده آدم دلو هیچ روزی به هیچکس نده

 

وقتی که داد دعا کنه که اون یه روزی پس نده

 

یعنی می شه آبش بدیم اون شمعدونی قرمزه رو

 

یعنی میشه که دستامون با هم مث یه رشته شه

 

هر کی برای اون یکی درست مث فرشته شه

 

یعنی میشه که پیش هم برای هم تب بکنیم

 

از غم زرد اون تب روزامونو شب بکنیم

 

یعنی میشه با هم واسه خوشبختی زحمت بکشیم

 

یه خواب راحت بکنیم یه آه راحت بکشیم

 

یعنی میشه بازم بگی دیوونتم من دیوونت

 

دوباره عاشقم بشه اون دل مثل رود خونت

 

یعنی میشه همین بشه نه کمتر از این نه زیاد

 

وقتی میگم یادت میاد تو همشو یادت بیاد

 

یعنی میشه با هم باشیم من و خدامون و خودت

 

درست مث تولدم درست مث تولدت

 

یعنی می شه عاشقی لطفش مث نوبرش باشه

 

نه اینکه مثل همه چی خوباش فقط  سرش باشه

 

یعنی میشه که جای من فقط روی چشات باشه

 

تکیه کلام تو بازم من میمیرم برات باشه

 

یعنی میشه عاشقی رو رنگش کنیم با سادگی

 

بدون درد و دردسر بریم سراغ زندگی

 

یعنی میشه فقط یه بار خدا به ما نگاه کنه

 

می گی نمی شه ولی من همش میگم خدا کنه

 

یعنی میشه تو دفترش یه لحظه ام ما باشه

 

یه چیزی بشکنه فقط اونم طلسم ما باشه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 22:40  توسط اواره  | 

قصه اینجوری شروع شد...

قصه اينجوري شروع شد.. من وچشمات و ترانه

 

تو رو خواستن تا هميشه..... گريه و اشک شبانه

 

تو مي دوني تا هميشه.....  من به ياد تو مي مونم

 

هرچي که ترانه دارم ..واسه ي چشات مي خونم

 

واسه داشتن دستات.... لحظه هام پر از بهونه اس

 

ديدن صورت ماهت....... ...يه خيال عاشقانه اس

 

بي تو من هيچي ندارم.. پيش چشمات کم مي يارم

 

اگه تو بخواي مي ميرم جون به دستات مي سپارم

 

لحظه ها مو با حضورت ..عاشق وترانه خون کن

 

با نگاه پاک و معصوم........  دل سردمونشون کن

 

تو مثه اب و نفس باش.... واسه اين عاشق مجنون

 

رو تن اين خاک تشنه........ تو ببار هميشه بارون

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 22:39  توسط اواره  | 

در مرام ما رفیقان نیست ترک عهد دوست

عهد با هر که ببندیم جانمان در دست اوست

..........................................

انیشتین میگه: عشق مثل ساعت شنیه

همزمان که قلبتو پر میکنه مغزتو خالی می کنه

.............................

سالها بود تو را میکردم*همه شب تا به سحر گاه دعا

یاد داری که به من میدادی*درس آزادگی و مهر و وفا

همه کردند چرا من نکنم*وصف روی گل زیبای تو را ؟

تا ته دسته فرو خواهم کرد*خنجر خود به گلوگاه نگاه

تو اگر خم نشوی تو نرود*قد رعنای تو از این درگاه

....................................

روی پلکات خونه کردم

پلک نزن خونه خرابم می کنی

…………………

یه روز تو جهنم همدیگرو میبینیم

تو به این خاطر که دل منودزدیدی

منم به این خاطر که تو رو به جای خدا پرستیدم

هر چی عشقه با نگینش

هر چی خوبه بهترینش

آسمونا با زمینش

هموشون فدای تو

.....................................................

دستت و بکن تو موهات

یکی از تارهاشو بکن

اونیکه تو دستته به تموم دنیا نمی دم

........................................

برف از آسمون خسته میشه زمستون بهونست

برگ از درخت سیر می شه پاییز بهونست

دلم برات تنگ میشه نوشته هام برا تو بهونست

...................................

به هم که میرسیم 3 نفریم

من.تو خوبی

از هم که جدا میشیم 4 نفریم

من.تنهایی.تو.خاطرت

....................................

زندگی اجبار است

محبت انکار است

مرگ انتظار است

یاد تو تکرار است

.................................

 زندگی عشق است عشق افسانه نیست

 

آنکه عشق را آفرید دیوانه نیست

 

عشق آن نیست در کنارش باشی

 

عشق آن است که به یادش باشی

 

............

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی

 

تورا با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم

 

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت

 

      دعا کردم

.....

 

یادمان باشد اگر خاطرمان خالی ماند

 

 

طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم

 

دلم را آهنی کردم مبادا عاشقت گردد

 

ندانستم توی ظالم دلی آهن ربا داری

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 22:38  توسط اواره  | 

من از نهایت شب حرف می زنم من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف می زنم اگر به خانه ی من آمدی

برای من ای مهربان چراغ بیار و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه ی خوشبخت

بنگرم.

پلکهاي مرطوب مرا باور کن ، اين باران نيست که ميبارد ، صداي خسته ي

من است که از چشمانم بيرون ميريزند.

 هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي

خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند

 درود بر تمام عاشقانی که راه عشق را پیمودند و عشق را در سینه حبس کردند و

حرمت آنرا نگه داشتند... درود بر تمام عاشقانی که عشق را فهمیدند و از

عشق به زیباییها رسیدند.

ديده از ديدار خوبان بر گرفتن مشکل است / هر که را اين نصيحت ميکند بي حوصلست

 

خداوند به فرشتگان عقل داد بدون شهوت , حیوانات را شهوت داد بدون عقل و انسان را شهوت

داد با عقل.هر انسانی عقلش به شهوتش غلبه کند بهتر از

 فرشتگان است .هر انسانی شهوتش بر عقلش غلبه کند بدتر از حیوانات است

.....

-خون که قرمزه رنگ عشقه / اما اشک که بيرنگه درد عشقه
......

-نگاه کساني که پرواز را نمي فهمند :

هر چه بيشتر اوج بگيري ، کوچکتر خواهي شد

خاک پایت بوسه گاهم بود و بس

 

برسر راهت نگاهم بود و بس

 

ای تو تنها تکیه گاه خستگی

 

عشق تو تنها پناهم بود و بس  

 

.....................

همیشه عکس نازت روبرویم

 

نگاه تو دلیل جستجویم

 

چرا باید تمام حرف ها را

 

بدون تو به تصویرت بگویم

................

 

میرسد روزی که بی من سر کنی

 

میرسد روزی که مرگ عشق را باور کنی

 

میرسد روزی که تنها در عکس من

 

نامه های کهنه ام را مو به مو از بر کنی

 

.............................

 

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من

 

این حرف معما نه توخوانی و نه من

 

پس از پس پرده گفت و گوی من و تو

 

چون پرده بر افتد نه تو مانی و نه من

 

...................................

 

برای گفتن من شعر هم به گل مانده

 

نمانده عمری و صدها سخن به دل مانده

 

صدا که مرهم فریاد بود زخم مرا

 

به پیش درد عظیم دلم خجل مانده

 

....................................

 

عاشق همه سال مست و شیدا بادا

 

دیوانه و شوریده و شیدا بادا

 

با هوشیاری غصه ی هر چیز خوری

 

چون مست شدی هر چه بادا بادا

 

....................................

 

با یک دل غمگین به جهان شادی نیست

 

تا یک ده ویران بود آبادی نیست

 

تا در همه ی جهان یکی زندان است

 

در هیچ کجای عالم آزادی نیست

 

.........................................

مي دوني زيباترين خط منحني دنيا چيه ؟ لبخندي که بي اراده رو لبهاي

 

يک عاشق نقش مي بنده تا در نهايت سکوت فرياد بزنه : دوستت دارم

 

.........................................................

 

تو باراني من باران پرستم تودريايي من امواج تو هستم اگرروزي بپرسي باز گويم: تو من هستي و من نقش تو هستم

.....................................................

 

تو را برای وفای تو دوست می دارم******وگرنه دلبر پیمانه شکن فراوان است

..........................................................

 

حالا من يه گوشه تنهام با يه عكس يادگاري


رفتي بي وفا و گفتي كه  منو دوسم نداری

حالا باز دوباره بارون مي خوره رو تن  شيشه


اخه چي كم شده از تو كه مي ري واسه هميشه

عزيزم دنيا كوچيكه تو بگو اخه كجايي

ياد تو مي افتم هر وقت

هي مي گم جاي تو خالي

 هي ميگم جاي تو خالي

تو شباي پر ستاره

دل من هواتو داره


ياد من مي مونه نيستي


بودنت خواب و خياله


روي بام خاطراتت من كبوتر شدم اما


با يه سنگ نفرت تو پريدم از بوم دنيا


حالا بعد رفتن تو من يه گوشه اي نشستم


هي مي گم كجايي اخر اخه من دل به كي بستم


ديگه خسته ام از اين عشق خيالي


هي ميگم جاي تو خالي


هي ميگم جاي تو خالي

..............................................

 ديروز در دادگاه دلم/ مغز من قاضي بود/ متهم قلبم بود/ جرم من عشقم

بود/ عشق من

ياد تو بود/ حق من اعدام بود

………………………….

به نام آنکه خواستمش و نخواست خواستنم را و خواستنش را خواهانم تا

آن وقت که خواهم بود

…………………..

يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري

داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم

هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي

كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه با تو نمی مونم  

و تو رو نمی خوم. . پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب

چشماي من باش 

.................................................................

اگر دورم ز ديدارت دليل بي وفايي نيست/ وفا آن است كه پنهاني نامت زير لب دارم

……………………………………….

آخرين بار كه او را ديدم گردنبند صليبي به او هديه كردم صليب را بر گردنت بیاویز

و گفت من كه دوستت ندارم

پس چرا به من هديه مي دهي ؟ گفتم بر سر هر گوري صليبي مي نهند اين

بالاي قلبت بياويز زيرا آنجا گورستان عشق من است

………………………

به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد/

 عجب از محبت من كه در او اثر ندارد/

غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد

دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد

……………………………..

روزي مجنون پاي سگي را بوسيد, مردم گفتند:

چرا؟ گفت: گاهگاهي به كوي ليلي ميرود

…………………….

عهد كردم اگر بوسه داد توبه كنم... بوسه اي داد؛ چو برداشت لب

از روي لبم توبه كردم كه دگر توبه بي جا نكنم

……………………………..

دوستیت:زلال/مرامت:عسل/ظاهرت:طلا/باطنت:برف/

وجودت:نعمت/داشتنت:غنیمت/یه دونه ای به خدا......./

…………………….

ترک ما کردی و رفتی با هر که خواهی یار باش

این رفیقان نا رفیقند گفتمت هوشیار باش

..................................

 

بسوزد آنکه غربت را بنا کرد

تو را از من منو از تو جدا کرد

خدایا می توان ترک جهان کرد

نشاید ترک دوست مهربان کرد

.............................

بزرگی میگه : کسی که میگه برات می میرم دروغ میگه اونی راست می گه که

می گه به خاطر تو زنده ام

 

اون روزى که به دنيا آمدى داشت بارون مى آمد ولى هوا بارونى نبود

 

اين فرشته ها بودن داشتند گريه ميکردند چون يکى از آنها کم شده بود

 

****************

وقتى که بارون مى ياد هر چند تا قطره شو که تونستى بگيرى همون قد

 

منو دوست دارى هر چتد تا شم که نتونستى بگيرى همون قد دوست

 

دارم.

 

*************

پازل دل یکی رو بهم ریختن هنر نیست ..... هر

 

وقت با تیکه های شکسته ی دل یک نفر یک پازل

 

دل جدید براش ساختی هنر کردی

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 22:33  توسط اواره  | 

 

عشق ایستادن در برابر سنگ است (تقدیم به تنها عشق دلباخته).

 

خدایا ! رهایم کن از بندی که پای عبورم ا در خویش فشرده است

کمک کن افلاک فرارویم آغوش بگشاید تا از خاک بگذرم تو اسرارم را نگفته بدان.

لحظات را طی کردیم تا به خوشبختی برسیم اما وقتی رسیدیم فهمیدیم

خوشبختی همان لحظه بود پس از لحظه لحظه ی زندگی لذت ببرید .

پایان هیچ داستانی واقعا پایان آن داستان نیست بلکه این فقط فرصت

ماست که برای داستان گویی پایان یافته .

گه آنچه مصیبتی بزرگ به نظر میرسد به عظیم ترین خیر و صلاح

زندگی امان تبدیل میشود .

 

تنها بنایی که اگه بلرزه محکم تر میشه، دله!!

---

-نه آنچنان عاشق باش که هیچ چیز را نبینی، نه آنقدر ببین که هرگز عاشق نشوی!

---

-یه تریلی ارادت داریم خدمت شما، خالیش کن تریلی بعدی تو راهه!!

---

-شکسپیر: همیشه به کسی فکر کن که تو رو دوست داره، نه کسی که تو دوسش داری.

---

-تحفه اگه فکر کردی که دوست دارم و دیوونتم و نگرانتم و برات می میرم و عاشقتم......درست

فکر کردی!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 22:4  توسط اواره  | 

نگاه تواتنخاب منه

 

 

شبها تا نیمه های شب فکر میکنم

به اینکه فردا که بهت میرسم چی بگم  از کجا بگم چی بپرسم

و چون فردا میرسد و لحظه ی دیدار ما

و وقتی بهت می رسم از تمام اون حرفها یک گزینه رو انتخاب میکنم

نگاه

میخوم ساعتها بایستم و به تو به عشق خودم نگاه کنم

و این است که روزها نگاهت میکنم

غروب عکست را نظاره مینشینم

و شب به تو میاندیشم و به فردا

و ای نازنین من آن شدم که هر که به من مینگرد به این می اندیشد که یا لالم یا دیوانه

وهیچ کس نمی فهمدکه مجنونم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 0:0  توسط اواره  |